همانطور یکه هیچ دو انسانی در آفرینش منطبق هم نیستند وهر انسانی با دگری تفاوت فردی دارد .واین تفاوت در شکل گیری نهاد های مدنی در محله شهر کشور بسیار تاثیر گذار است وانگیزه تشکیل دهندگان یک نهاد مدنی بسیار مهم است.یک مثال میزنم شاید بتوانم منظورم را برسانم مثلا جناب آقای حسین رضازاده : هیچکس رضازاده را رضازاده نکرد الا خودش این قهرمان بزرگ عاشق بود عاشق کارش واراده رسیدن به قهرمانی وتحمل سختیها در طی طریق ....... پس کسیکه فعالیت اجتماعی میکند حتما عشق به مردم ودغدغه زندگی مردم را دارد در نتیجه شروع به تشکیل نهاد مدنی برای کمک به مردم(یکی از کمکها آگاهی بخشی است) میکند .در ایجاست که انگیزه افراد برای جمع شدن وفعالیت در یک تشکل مدنی در پروسه فعالیت نمود پیدا میکند هرکه عاشقتر نمودش بیشتر (رسواتر) ببینیم ما در تشکیل کدام نهاد مدنی نقش داشته ایم ؟ ودر کدام تشکل مدنی فعال هستیم ؟ ( فراموش نکنید هر تشکل صنفی سیاسی نیز هست زیرا وقتی بخواستهای صنقی نرسید اعتراض میکند در پاسخ به این اعتراض تدبر ومدریت دولت را به چالش می کشد......) چه برنامه ای در این خصوص داریم ؟ پشنهاد میکنم دوستان عزیزم با تامل نظر بدن استخوان عشق را باید شکست تا که مغز عاشقی آید بدست عاشقی در صدق باشد پر بها گر تو این سان عاشقی با ما بیا