عرض کنم ماهر گز نمی توانیم شمس را بشناسیم یا با او هم احساس شویم زیرا شمس فقط از آن مولانا ست اما مولانا از آن منست واز آن هرکس که با او هم احساسی وهمدلی کند هست ما شمس را از دید مولانا می بینیم با اغراق وغلو که اغراق وغلو یکی از آفات در ادبیات ماست حتی در خصوص بزرگانی چون مولانا. درواقع توصیف مولانا از شمس انعکاس خیشتن خیش در وجود شمس است یا بعبارتی شمس آنی نیست که مولانا معرفی میکند بلکه مولانا شمسی را مشناساند که خودش میخواهد باشد.
بیقین انگیزاننده احساس عشق در مولانا شمس بوده است جوشش عشق است کندر نی فتاد منظورش نی یعنی کسی که نیست یعنی هستی یعنی همه جاهست اما نیست شمس تبریزی که نور مطلق است معنیش مظهر تجلی اراده وقدرت اوست واین عشق واحساس که سیلان میکند دیوان شمس سروده میشود وپخته میشود مثنوی بوجود می آید........
پی نوشت
حرفی است در عشق که باید عاشق در جایی معشق و نیز معشق در جایی عاشق بنشیند تا آن عشق یک عشق واقعیی باشد یا تجلیی عینی داشته باشد ........ اما حرف من یا بهتر بگویم نظر من این است که من اون انسانی که احساسش را کلمه کرده ومن با او هم احساس شدم او جزی از وجود منه از آن منه تجلی گاه احساس منه هر چند سالها یا فرسنگها ازهم دور باشیم در واقع زمان ومکان تاثیری برآن نخواهد داشت
ای خدای پاک بی انباز یار دست گیر و جرم مارا در گذار
یاد ده مارا سخن های رقیق کان برحم آرد تورا خود ای شفیق
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری تبدیلش کنی گر که جویی خون بود نیلش کنی
این همه مینا گریها کار توست این همه اکسیر ها زاسرار توست
گر تو میدادی مرا پانصد زبان کردمی وقف توای جان جهان
یک زبان دارم آن هم مکتسر در خجالت از توای دانای سیر
باور ما این است...
۱۰ بهمن را به سان همه ی روز های سخت گذشته در کنار هم خواهیم بود.
۱۰ بهمن را با همدلی هم خاطره ای خواهیم ساخت در یادها ماندنی.
۱۰ بهمن را روزی خواهیم ساخت٬ حجت دیگری از طراوت بهاری سبز در زمستانی سرد.
۱۰ بهمن را نمادی خواهیم ساخت از هم اندیشی گسترده ی همه ی وبلاگ نویسان ایرانی در حمایت از آزادی همه ی دانشجویان در بند.
آری! باور ما این است...
۱۰ بهمن برای انجام حرکتی بشر دوستانه و رهایی دوستانمان از زندان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
۱۰ بهمن برای انجام فعالیتی صلح جویانه و به دور از هر گرایش حذبی٬ فارغ از ایدئولوژی های متفاوت و تنها برای آزادی جوانان ایرانی گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
۱۰ بهمن برای انجام وظیفه ی انسانی مان٬ فارغ از قومیت و گوناگونی اندیشه٬ برای احقاق حقوق هم کلاسی هایمان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
۱۰ بهمن سال ۱۳۸۶ خورشیدی٬ با تغییر سراسری نام وبلاگ هایمان به "همبستگی با دانشجویان در بند" یا "دانشجویان در بند را آزاد کنید" زنده خواهیم کرد٬ نام و یاد همه ی آنان را٬ نام و یاد احمد را٬ مجید را٬ احسان را٬ بیتا را و مرتضی را و... و نام و یاد همه را...
۱۰ بهمن به امید آزادی شان و برای رهایی شان در کنار هم می مانیم و نشان می دهیم٬ هر کجا که باشیم٬ در همه ی روز های سخت تا آزادی همه ی دانشجویان در بند که همگی از نخبگان علمی و اخلاقی ایران هستند٬ هر چه در توان داریم به کار می بندیم و از پای نخواهیم نشست.
علی کلایی آزادی ات را هرچند با قید و شرط در آستانه ی این همبستگی تبریک می گویم و به فال نیک میگیرم ![]()
10 بهمن روز حمایت از دانشجویان دربند